جمال رضايى

162

بيرجندنامه ( فارسى )

اين « رود » از مدخل شهر در شرق تا پاى تپّهء قلعهء پايين شهر در غرب نسبتا مستقيم بود و از آنجا با دو پيچ به وادى پشت قلعه مىرفت و با رودهاى ديگر درمىآميخت . اين « رود » بزرگترين و معروف‌ترين « رود » بيرجند بود به‌همين جهت - بىهيچ نامى - تنها به « رود » معروف بود و واژهء « شور » كه همچون نامى خاص پس از كلمهء « رود » آمده در حقيقت « صفت » آن است نه « مضاف اليه » آن و عنوان نسبتا جديدى است كه به آن داده‌اند . 2 - رود پل باغ : اين « رود » يا مسيل كه نامش در گويش بيرجند « پال باق pale baq » تلفّظ مىشود از جنوب زمين‌هاى زراعتى « كشمان » مىگذشت و هنوز هم مىگذرد و بستر آن كم‌عرض ولى عميق بود . آبى كه گاهى در اواخر زمستان و اوايل بهار در آن جارى مىشد از دامنه‌هاى شمال شرقى كوه باغران و « نهارجانات » و « شاه‌آباد » مايه مىگرفت . مسير اين « رود » از شرق به غرب نسبتا مستقيم بود و پس از گذشتن از جنوب « كشمان‌كوشه » پهن و گسترده و كم‌عمق مىشد و اندكى به سوى شمال منحرف مىگشت و در وادى بين بيرجند و حاجىآباد ( كلاتهء حاجى ) به « رودشور » مىپيوست . اگر احيانا ديوارهء خاكى بند « آقا ميرزا » مىشكست آب بيشترى در اين رودخانه به‌راه مىافتاد و زمين‌هاى زراعتى كشمان را فرامىگرفت و زيان‌هاى فراوان بار مىآورد . اين « رود » اكنون در ميانهء شهر افتاده است و بستر آن را تغيير نداده‌اند ولى كف آن را گودتر كرده و ديوارهاى شمالى و جنوبى آن را با سنگ و سيمان پوشيده ، پلهايى بر روى آن زده‌اند و افزون برآن - براى آن‌كه آب‌هاى بهارى كوهستان جنوبى شهر ( باغران ) به اين « رود » نريزد - در پايين « سينه » و شيب كوه « سيل برگردانى » درست كرده‌اند و نيز « آبراه » هايى فرعى ايجاد نموده‌اند كه آن آب‌ها را به‌سوى غرب هدايت مىكند و از طغيان رود مزبور پيشگيرى مىنمايد . تركيب اضافى « پل باغ ( پال باق pale baq ) كه به گونهء اسمى مركّب براى اين « رود » به‌كار مىرود مىرساند كه در گذشته‌ها اين رود از « مرز » باغ يا باغ‌هايى مىگذشته است . زيرا « پل » ( پال ) هم در فارسى و هم در گويش بيرجند به معنى مرز زمين‌هاى زراعتى و قطعات كشت شده است . ولى در سدهء اخير كسى چنين باغ يا باغ‌هايى در كنارهء اين « رود » به‌ياد ندارد و يا

--> بيرجند زير عنوان « ماجراى سيل در مسيل بيرجند » شرح جالبى نوشته كه خواندنى است . نك : آيتى . ابو الحسن . « خاطراتى از بيرجند » . صص 192 - 191 .